يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

48

رياض الادويه ( فارسى )

اهليلج كابلى : به پارسى هليلهء كابلى و هندى هربياكهى گويند . بهترينش آن بود كه فربه بود و چون در آب اندازد به ته نشيند . سرد است در اوّل و خشك است در دويم ؛ و گويند گرم است ، به اعتدال . بلغم و سودا را براند و عقل و حفظ بيفزايد ؛ و شربتى از او در منقوع از پنج درم تا ده درم است ، و در غير منقوع از دو درم تا پنج درم ؛ و مضر است به سپرز ، و مصلحش عسل است . ايّل : به پارسى گوزن گويند . چون شاخش را بسوزند و دو مثقال از او با قدرى كتيرا ميل كنند ، قرحهء امعا و نفث الدّم و اسهال و سيلان رطوبت رحم و صلابت معده و سپرز را نفع دهد ؛ و چون سنون سازند ، دندان را سفيد گرداند ؛ و چون به سركه مضمضه كنند ، درد دندان را دفع كند ؛ و چون به روغن گاو سرشته ، بر شقاق دست و پاى مالند ، سودمند آيد ؛ و چون پوست او را دود كنند يا با خود دارند ، از گزيدن جانوران گزنده ايمن گرداند . ايرسا : به پارسى بيخ سوسن آسمان جونى گويند . گرم و خشك است در دويم . چون دو مثقال و نيم از او كوفته و بيخته ، به ده مثقال ماء العسل آميخته ، ميل كنند ، سينه و شش را از خلط غليظ پاك گرداند و بول و حيض براند و عرق النّسا و وجع الورك و نقرس را نفع دهد ؛ و چون به آب گرم سرشته و قدرى روغن بابونه ضمّ ساخته ، بر صلابت معده يا سپرز يا جگر يا رحم ضماد كنند ، سودمند آيد ؛ و مضرّ است به شش ، و مصلحش عسل است . حرف الباء بابونج : به پارسى بابونه گويند . گرم و خشك است در اوّل . محلّل بلا جذب و مفتّح بود و تلطيف مادّه كند و ورم صلب را نرم گرداند و تب بلغمى و سوداوى را سودمند آيد و سنگ گرده و مثانه را بريزاند و حيض و بول براند و بچه بيندازد و اعصاب و دماغ را قوّت دهد ؛ و چون به آب و سركه جوشانيده ، در آخر رمد ، سر به بخار او دارند ، چشم را از اخلاط ردّيّه پاك